هزاره ها و دیوارهای بی اعتمادی

Sharing on Social Media

وسط های ماه سرطان ۱۳۶۵ کمی پایین تر ازمقبره تخریب شده خواجه ابوالولید در میان خرابه های بی شمار قلعه دیوانچه و پایگاه مرکزی نیروهای قاری احمدعلی مشهور به قاری یکدست به گروه کوچک برخوردم که از قلعه نو بادغیس آمده بودند. قوماندان شان بنام قوماندان کبیر شناخته می شد.

قوماندان کبیر مرد تنومند با ریش بلند آدم خوش برخوردی معلوم میشد. در همان آغاز، برایم معلوم شد که نیروهای که از بادغیس آمده اند سنی مذهب هستند و برای امکانات نظامی راهی ایران می باشند. نیروهای که وی را همراهی می کرد بیشتر شان قیافه ظاهری شان شبیه خودم بودند و در همان یکی دو روز اول با یک نفر شان به اسم مولوی منان سر صحبت ام باز شد و هرچند صحبت ها رسمی تر و تعارفی بود ولی بزودی وقتی وی مطمئن شد که من هزاره ام، صحبت ها از حد تعارفات گذشت و مولوی منان هم اعتماد پیدا کرد و از هزاره بودن اش برایم اذعان داشت.

مولوی منان آدم پر معلومات نبود. از آنجاییکه در مناطق دور دست نشین و روستایی یک طلبه که بتواند قران قرائت کند و چند حدیث بلد باشد، وی در جای مولوی نشسته است و کار یک روحانی را برای مجاهدین منطقه اش ایفا می کند با آنهم درک اش از مسایل و موضوعات خوب بود.

پس از یکی دو روز من هر روز سعی می کردم با وی بیشتر صحبت کنم و بیشتر معلومات بگیرم. این اولین بار بود که من با یک سنی هزاره روبرو شده بودم و برایم جالب بود. من قبلا اصلا نمیدانستم که هزاره بغیر از مذهب شیعه در افغانستان وجود داشته باشد.

در هرات زمان مجاهدین دو گروه تقریبا بر بیشتر مناطق مسلط بودند. در طرف مجاهدین سنی نیروهای جمعیت اسلامی با چندین قوماندان که هرکدام نیمه مستقل از پاکستان و ایران امکانات در یافت می کردند فعالیت داشتند. مهم ترین شان اسماعیل خان بود. در طرف شیعیان، حرکت اسلامی شیخ آصف یک پایگاه کوچک داشت و در چند نقطه، نهضت اسلامی در مناطق هزاره نشین پایگاه نظامی داشت و مهم ترین گروه فعال و مسلط از میان شیعیان در هرات نیروهای قاری احمدعلی بود. در اطراف هرات وضعیت اما متفاوت بود. نیروهای سنی در ساحه های دور دست هرات که با جمعیت اسلامی میانه ی خوبی نداشتند مجبور بودند بخواطر گرفتن امکانات راهی میان بر بزنند و با نیروهای قاری احمدعلی که امکاناتش را از ایران می گرفت رابطه داشته باشند تا این قسمی هم از اسماعیل خان و جمعیت اسلامی دوری جسته باشند و هم توانسته باشند امکانات اندک برای بقا شان از ایران بگیرند. پاکستان بخواطر دوری و موقعیت جغرافیایی اش برای این نیروها دور از دسترس قرار دارد.

قوماندان کبیر با نیروهایش بعداز چند روزی رفتند ولی من با این معلومات تازه بر کنجکاوی ام از داشته های ذهنی ام افزوده شده بود و این در واقع چالش بزرگ تری پیش رویم باز کرد.
برای من تا اینجا، هویت مذهبی ام همیشه برجسته و پر رنگ بوده است و این هم بخواطر مشکلات های است که از زمان عبدالرحمن خان به بعد بر هزاره ها روا داشته شده است و بطور سنتی هزاره های پراکنده در افغانستان بنا بر شرایط مقتضیات زندگی یا از هویت نژادی شان در گذر شده اند و یا هویت شان را زیر لای مذهب و اقوام دیگر پنهان کرده اند.
هزاره های که بعنوان هویت هزاره گی شان باقی مانده اند و نتوانسته اند هویت شان را پنهان کنند بسوی هویت مذهبی سوق داده شده اند و درین ناگزی، ذهنیت هویت مذهبی در نسل های بعدی هزاره ها همواره بعنوان هویت محرز و شناخته شده قد برافراشته است.

هزاره ها و ناگزیری ها
دغدغه های هویتی برای هزاره ها بعد از قتل عام شان توسط عبدالرحمان خان یکسان نیست. از یکسو، هویت محرز از هزاره ها بعنوان یک کتله قومی تا مدتها قبل در هویت مذهبی و آنهم شیعه بودن آنها گره خورده است و همین دلیلی برای قتل عام شان بوده است. از سوی دیگر، سنی بودن درین هویت برای هزاره ها تقریبا یک امر غریب و نادر شمرده شده است تا جاییکه هویت تباری درین میان بکلی رنگ باخته است. برجسته شدن هویت مذهبی متاسفانه خود یک معضل جدی برای یکجا بودن تمام هزاره ها از بستر قومی و تباری، شمرده میشود.

برجستگی هویت مذهبی تا زمان جنگ های داخلی مجاهدین دهه 90میلادی و سقوط حکومت نجیب الله نمایان است و با سقوط دولت کمونیست در افغانستان و آغاز درگیری ها برای جایگزین شدن بستر های قدرت در کابل، این رویکرد و هویت مذهبی کم کم جایش را به هویت تباری تغییر داده است.

شاید اولین جرقه ی این تغییر نگرش از هویت های گمشده را از همین جا ریشه یابی کنیم و این تغییر نیز از سر ناگزیری های بوده که هزاره ها را از نظر جغرافیایی بهمدیگر وصل کرده است. در آنسو، نگاه دولت کمونیستی از مسایل قومیت از همان آغاز برجسته بوده است و اتحاد رهبران دولت تحت حمایه شوروی بر مبنای اتحاد افراد قومی و تباری است وتشکلات غندهای قومی در ساختار دولت کمونیستی نمای برجسته ازین رویکرد می باشد؛ هرچند ساختار غندهای قومی برای هزاره ها بازهم بر بنیان و بستر کم رنگ تر علایق مذهبی می چرخیده است اما در سوی مجاهدین این هویت در دو گروه سنی و شیعه با مرکزیت پشاور و تهران نمایان است؛ بازهم این هویت مذهبی درتقسیمات گروه های قومی مجاهدین از نظر ساختار، کم رنگ تر نگاه قومی را در خود نهفته دارد که در شکل و شمایل ظاهری، مسایل قومی در آن زیاد برجسته نبوده است.

هویت سیاسی و اجتماعی کتمان شده
هزاره ها بعد از قتل عام و نسل کشی شان توسط عبدالرحمن خان، همواره با مشکل هویت دست و پنجه نرم کرده اند. از یکسو فشارهای که از بعد سیاسی برآنها وارد شده است بسیار شدید بوده است. درین راستا، بخش بزرگ از هزاره ها بدلیل مذهب شان مورد نسل کشی و قتل عام قرار گرفته اند و از مذهب بعنوان یک سوژه برای نسل کشی هزاره ها و برای نابودی بخش بزرگ از آنها استفاده شده است. مذهب در واقع یک چرخش معکوس برای یک هدف سیاسی بوده است در حالکیه در بعد اجتماعی تحقیر، توهین هزاره ها بشکل سیستماتیک با قیافه ظاهری و هویت تباری آن ها گره خورده است.

ازینجاست که هویت برای هزاره ها هم در بعد اجتماعی و هم در بعد سیاسی، هدفمند به کتمان کشیده میشود. در بعد سیاسی هزاره ها قربانیان نسل کشی بوده اند که تا امروز دامنه آن گسترده شده و در ادوار مختلف رنگ و روی آن فرق کرده است. در بعد اجتماعی، نگاه تحقیر، توهین و شهروند درجه سه، بیشتر به هویت ستانی آنها کمک کرده است.

همین پریشانی هویت و هویت پریشی برای هزاره ها بسته به موقعیت جغرافیایی آنها بوده است. هزاره های مناطق مرکزی همواره بخواطر مذهب شان مورد ظلم بوده اند در حالکیه هزاره های شمال و غرب افغانستان از هویت مذهبی زیاد مشکلی نداشته اند ولی هویت تباری آنها را با مسئله هویت گریزی و کتمان هویت کشانده است تا جاییکه هزاره های سنی مذهب تا همین اواخر در ساختار اجتماعی و موقعیت اجتماعی شان، خود را تاجیک نامیده اند.
امریکه مولوی منان هم آن را برای هزاره های قلعه نو و اوبه تایید می کرد که هزاره های بادغیس همگی سنی مذهب اند اما مجبورند خود را تاجیک بنامند تا از تحقیر و توهین تباری خود را رهانیده باشند.

هویت مذهبی و موانع بر سر راه
تعریف یک هویت مشخص برای اقوام در افغانستان کار زیاد مشکلی نیست. پشتون ها، تاجیک ها و ازبیک ها میتوانند در هویت تباری و قومی شکل بگیرند و تعریف شوند اما هزاره ها درین میان نه در دسته بندی تباری و نه هم در دسته بندی مذهبی میتوانند از یک تعریف مشخض هویتی برخوردار باشند.

چنانچه ذکر شد تعریف هویت برای هزاره ها یک تعریف منسجم نبوده است تا حالا. هزاره های که در مناطق مرکزی یا هزارستان فعلی سکونت دارند پیوند های تعریف شده هویت مذهبی در آنها قوی تر است اما هزاره های که در مناطق شمالی و غربی افغانستان ساکن اند نه تعریف هویت مذهبی آنها قوی است و نه هم تعریف هویت تباری آنها. زیرا در هویت مذهبی، آنها با سایر هم مذهبان حنفی مذهب پیوند دارند و درین پیوند، پیروان مذهب حنفی شامل تاجیک، ازبیک و حتی پشتون ها میشود و هیچ برجستگی و تمایز که بتوان بعنوان هویت مذهبی برشماریم برای هزاره ها وجود ندارد. در هویت تباری برای قرنهاست که هزاره ها بسوی کتمان هویت تباری سوق داده شده اند. درین میان فقط هزاره های اسماعیلی استثنا اند که مثل هزاره های شیعه مذهب، هویت مذهبی در آنها برجسته تر است.

اما شرایط جدید بعد از سقوط طالبان توسط نیروهای آمریکایی وضعیت هویتی ساکنین افغانستان امروزی را دچار نوسان کرده است. بنظر می رسد که هزاره ها طی چند دهه اخیر به یک درک مشترکی برای هویت نزدیک شده اند و این درک مشترک بر بستر علایق تباری بنا شده است تا پیوند های مذهبی آنها. هرچند راه های رسیدن به یک نقطه وصل هنوز زود است اما خود شناسی تباری هزارگی هم در میان هزاره های شیعه و هم در میان هزاره های سنی رو به رشد است.

خیلی از هزاره های سنی در مناطق مختلف علنا هویت تباری شان را ابراز می کنند و مثل گذشته به انکار و کتمان هویت شان نمی پردازند هرچند این امر همه گیر نیست ولی میتواند قدم به جلو باشد.

بنظر می رسد که هویت مذهبی برای هزاره ها در هر دو بخش یک مشکل عمده است که بصورت یک مانع اصلی مطرح میشود. زیرا در تحقق خواسته های سیاسی و اجتماعی مشترک شان مشکلات عمده بر سر راه شان وجود دارد و یکی از همین مشکلات فقدان امکانات برای خواست های سیاسی آنهاست و اندک امکانات سیاسی وقتی فراهم میشود در زیر پوست هویت مذهبی گم میشود و این خودش باعث اصطکاک است.

از آنجاییکه شراکت ظاهری هزاره های شیعه در ساختار حکومت و اندک امکانات سیاسی آن پس از سقوط طالبان در سال ۲۰۰۱ فراهم آمده است و این میتواند مایه دلگرمی باشد. وقتی در تقسیمات سیاسی و قومی قدرت برای هزاره ها سهم در نظر گرفته میشود این سهم بسیار اندک است و آنهم برای هزاره های شیعه می رسد که رهبران اش بیشتر با تعلیمات دینی وبر بستر خواست های مذهبی آن سهم اندک را در اختیار گرفته اند. تا زمانی که اختیار این سهم اندک در تقسیمات سیاسی و قومی برای هزاره های شیعه تعلق می گیرد هزاره های سنی با مشکلات هویتی و یافتن جایگاه هویتی خویش کما و بیش با مشکلات روبرو هستند هرچند سهم شان به عنوان شهروندان یک کشور در ساختار حکومتی بطور عمد نادیده گرفته شده است و این ربط با سهم هزاره های شیعه در ساختار قومی حکومت ندارد. با تمام این مشکلات، راه رسیدن به یک هویت مشترک برای هزاره ها فقط یک راه هست، هویت تباری نه هویت مذهبی؛ تا آنها بتوانند در ساختار قومی حکومت به جایگاه اصلی و واقعی خود شان دست یابند.

۱۲ اکتوبر ۲۰۲۰ ملبورن آسترالیا

0 Comments

Submit a Comment

Your email address will not be published.