حملات هدفمند تروریستی در بامیان از زاویه دیگر

Sharing on Social Media

از زمانی که مذاکرات میان  دولت افغانستان و طالبان در قطر شروع شده است، دامنه خشونت، ترور، فاجعه های انسانی در افغانستان ابعاد گسترده تری پیدا کرده است.

آنچه که در خشونت و حملات تروریستی اخیر بچشم می آید اینکه این حملات تروریستی بسیار هدفمندانه یک بخش از گروه قومی در افغانستان را هدف گرفته است. در اینکه پشت این حملات چه دست ها و اهداف پنهان است و یافتن جواب های قناعت بخش کار دشواری است اما از نوعیت حملات بر یک گروه قومی میتوان درک کرد که این اهداف و دست ها برای کشتار هزاره ها از منابع مختلف تغذیه میشوند.

از زمان سقوط طالبان در سال 2001 و روی کار آمدن یک دولت قانونی، افغانستان  در چند مرحله به این نوع خشونت های کور روبرو بوده  که از مردمان غیرنظامی قربانی های بی شماری گرفته است. اما، طی سالهای اخیر کشتار های هدفمند  هزاره ها به یک امر روزمره تبدیل شده است.

حالا هزاره ها با دو نوع کشتارهای هدفمند روبرویند. یکی کشتار های که توسط طالبان صورت می گیرد و بطور علنی و نگرش قومی است  که نمونه های بارزش همه روزه در دره جلریز در چند کیلومتری پایتخت کشور اتفاق می افتد. در مواردی، حادثه های هولناکی درین دره شکل گرفته است که نیروهای امنیتی دولت که متعلق به قوم هزاره بوده قتل عام شده اند بدون اینکه دولت برای نجات نیروهایش کاری کرده باشد. این نوع کشتارها در واقع بر یک گروه قومی به نیت پاکسازی قومی صورت می گیرد.  یکی دیگر از نوع کشتارهای هدفمند علیه هزاره ها علنی نیست و هر از گاهی زیر ماسک های مختلف و عمدتا “داعش” صورت می گیرد.

اما براستی منبع یا منابع که بصورت ماشین قتل عام و کشتارهای تروریستی هدفمند علیه هزاره ها بکار می رود به یکجا منتهی میشود؟

هزاره ها از سال 2001 به بعد هم در پاکستان و هم در افغانستان، هدفمندانه کشته میشوند. بسیاری ازین کشتارها را به دو منبع میتوان بخیه زد. منبع اول، رقابت منطقه ی میان ایران و عربستان که از هزاره ها بخواطر اشتراک مذهبی با ایران قربانی می گیرد. میتوان گفت که پاکستان بعنوان عامل مستقیم پشت پرده توسط طالبان تا حالا پشت اکثر کشتارهای هدفمند قرار داشته است.

 اما طی چند سال اخیر، این روند کشتار هدفمند هزاره ها تغییر کرده است؛ زیرا، طالبان حالا یکدست نیستند و ما با طالبان ایرانی و طالبان روسی هم روبرویم. طالبان که از ایران دستور می گیرند در واقع همان جناح مولوی منصور می باشند. مولوی منصور اولین جانشین ملا عمر که پس از برگشت از ایران (21 می 2016)  توسط هواپیمایی بدون سرنشین آمریکا در منطقه دالبندین پاکستان کشته شد.

 جناح طالبان ایرانی در واقع کتله های مجاهدین سابق هستند که در نوار مرزهای ایران فعالیت می کنند. این کتله های طالبان ایرانی از مرز نمیروز گرفته تا فراه و اطراف هرات مستقرند. تمام امورات و اداره گروه های مجاهدین سابق و طالبان فعلی که در نوار مرزهای ایران فعالیت دارند بعهده قرارگاه انصار هست که مرکزیت اش در شهر مشهد می باشد.

 رهبری این طالبان ایرانی را فعلا مولوی منان نیازی بعهده دارد که گفته میشود وی تا زمان کشته شدن مولوی منصور در هتل همای مشهد ایران مقیم بوده و پس از کشته شدن مولوی منصور به داخل افغانستان برگشته است. سکونت مولوی منان نیازی هرچند گذرا در مشهد اگر حقیقت داشته باشد در واقع، ارتباط نزدیک وی را با قرارگاه انصار که بخش از نیروهای بیرون مرزی سپاه پاسداران هست، برملا می سازد.

مولوی نیازی یک پشتون از منطقه پشتون زرغون هرات می باشد.

از نظر ایران مولوی نیازی کسی است که در آگست  1998 در کشتن 8 دیپلمات و یک خبرنگار این کشور در مزار شریف دست داشته، با آنهم شایعه است که وی، مدت های زیادی بصورت مهمان ویژه در هتل همای مشهد ایران زیر نظر سپاه پاسداران ایران زندگی کرده است.

ایران از زمان مجاهدین با تمام گروههای مجاهدین اعم از شیعه و سنی در مناطق نوار مرزی اش ارتباطات مستقیم و فعالی داشته است. هرچند این گروهها در مناطق مختلف به یک جناح وابسته نبوده اند اما نوعیت ارتباط ایران با این گروهها همواره برقرار مانده است. مهم ترین ارتباطات ایران در گذشته با گلبدین حکمتیار بوده که دفاتر بزرگی  بین سالهای 1359 تا 1361 شمسی در تهران، اصفهان و شیراز داشته است و خود وی نیز پس از سقوط طالبان  در سال 2001 از افغانستان فرار و سالها بصورت مهمان ویژه جمهوری اسلامی در تهران اقامت داشته است. 

در مناطق نیمروز و فراه این ارتباطات با قوماندان معروف حرکت اسلامی مولوی محمد نبی بنام مولوی محمدشاه که در قاچاق مواد مخدر بسیار فعال بوده یک رابطه تنگاتنگ بوده است که حالا هم بقایای همان کتله های سابق مجاهدین بنام طالبان  زیر نظر سپاه پاسداران ایران مشغول فعالیت اند.

در هرات این رابطه با اسماعیل خان قوماندان جمعیت اسلامی که امکانات اش را از پاکستان به هرات از درون مرزهای ایران انتقال میداد، یک رابطه دو سویه بوده است و حالا، باقیمانده های همان کتله های سابق که با جمعیت اسلامی مرتبط بوده اند، بنام طالبان مشغول خرابکاری و فعالیت در اطراف هرات اند.

بنا برین، ایران حالا بر تمام گروههای طالبان که در نوار مرز این کشورمستقرند نفوذ گسترده ای دارد و در عین حال، رابطه های چند سویه در درون دولت افغانستان هم ایجاد کرده است.

در زمان کرزی بارها از داد و ستدها، نقل و انتقالات  پولی وی با دولت ایران در رسانه ها گزارش های نشرشد. گمان می رود این داد و ستدهای گوناگون حالا در لایه های تصمیم گیرنده در درون دولت فعلی افغانستان گسترده تر هم شده است. بنظر می رسد که، ایران هم نقش فعالی در درون طالبان که علیه دولت افغانستان می جنگند دارد و هم نقش سایه در درون دولت افغانستان.

از سوی دیگر، طالبان روسی هم از دستگاه کشتار مردم عادی مبرا نیستند و حلقه های باقیمانده از خلقی های سابق که حالا ریش گذاشته و تبدیل به مولوی های مذهبی و دینی شده اند در مناطق مختلف مشغول کشتار و ویرانی اند.

اما این دسته بندی در درون طالبان چه ربطی به انفجارهای اخیر بامیان پیدا می کند؟

بامیان ولایت است بیشتر هزاره نشین که طی این دو دهه در امنیت کامل بسر برده است هرچند این امنیت کامل هیچ امکانات برای رشدش ازسوی  دولت بارمغان نیاورده و بصورت یک ولایت درجه 4 باقیمانده است.

طالبان بلافاصله پس از انفجارهای تروریستی در بامیان خود را کنار کشیدند و مسئولیت آن را بگردن نگرفتند. سوال که باقی می ماند اینکه اگر طالبان در حمله تروریستی بامیان دست ندارد پس چه گروهی پشت این انفجارها قرار دارد؟

سید انور رحمتی والی بامیان اعلان کرد که 4 نفر در ارتباط انفجارهای تروریستی بامیان دستگیر شده و بازجویی از آنها ادامه دارد تا عامل یا عوامل پشت پرده معلوم شود. اما انتقال این 4 نفر مظنون به انفجارهای تروریستی از بامیان به کابل که گفته میشود یکی از کابل، یکی از پنجشیر و یکی از سمنگان و یکی هم از بامیان هستند، میتواند عوامل پشت پرده این حملات تروریستی را برملا کند؟

. بهتر این بود که ازین چهار نفر متهم در خود بامیان بازپرسی دقیق صورت می گرفت تا دست های پشت این انفجارها رو می شد. با منتقل شدن این چهار متهم به کابل  هرگز معلوم نمیشود که آنها مهمانان اند که از کابل ماموریت داشته اند یا اینکه دست های دیگری در کار بوده؟

از آنجاییکه بامیان یک ولایت کاملا امن بوده تاحالا، مشخص است که رخنه در امنیت این ولایت از بیرون میتواند عوامل پشت پرده مختلف داشته باشد.

با توجه به اینکه دولت موجود بیشتر با نگاه قومی می چرخد بنابرین فرضیه انفجارهای بامیان و نا امن ساختن این ولایت را نمیشود صرفا به طالبان یا داعش نسبت داد و امکان نفوذ طالبان یا داعش در بامیان بطور مستقیم شانس بسیار اندکی دارد.

از ناامن سازی بامیان بخواطر وضعیت موجود مذاکره طالبان با دولت، هم دولت قوم نگر میتواند سود ببرد و هم ایران.

در اینکه دولت چه سودی می برد، درین وضعیت آشفته، بر می گردیم به گذشته دولت کرزی که جنگ و ناامنی را به شمال افغانستان کشاند و غنی هم میخواهد ناامنی در تمام کشور جاری باشد تا وی بتواند با گسترش ناامنی در تمام مناطق کشور، خطر آمدن طالبان را برجسته ساخته و بنحوی در روند مذاکرات با طالبان خلل ایجاد کند.

سود ایران برای ناامن سازی بامیان درین است که زنگ خطر را برای هزاره ها بمیان بکشد و تهدید مذهبی را برجسته بسازد. هنوز عوامل کشتارهای میرزاولنگ که توسط طالبان ایرانی صورت گرفت در یادها باقی است.

پس در انفجارهای بامیان نمیشود بر یک فرضیه تکیه کرد.

0 Comments

Submit a Comment

Your email address will not be published.