هزاره ها؛ تضمین آینده ی سیاسی با شکل دهی قدرت اجتماعی

Sharing on Social Media

ملت ها از حیث گروه های سازماندهی شده ی فعال اجتماعی و گردانندگان آگاه و مدیران جمعی ای پویا برای نقش آفرینی ی محیطی و فرا محیطی با برنامه سازی ها و تصمیم گیری های شان در ساختار دولت ها، قاعده ی بازی را تنظیم می کنند؛ به کنش گری می پردازند؛ و در محور تحولات سیاسی قرار می گیرند؛ تا منفعت جامعه ی ملی را تأمین نمایند.

در شناخت شناسی ی سیاسی ای مدرن و به روز ( سیاست برابر با منفعت یا به کارگیری از ابزارها و مدیریت آن ها در جهت تامین منافع )، این فرایند انجام مسئولیت فردی و اجتماعی با هدف تضمین آینده ی سیاسی شمرده می شود.

یعنی تضمین زندگی و تأمین زندگی بهتر برای رسیدن به رضایت از زندگی (کمال برتر انسانی و سعادت ابدی)، هدف خلقت، علم و سیاست است که  با ساخت ملت منسجم و برساخت دولت مقتدرملی مبتنی براصل « تفاهم درونی و امنیت بیرونی» در وفاداری به هویت و آبادانی سرزمینی، در تجلی  یک سازه ی اساسی و تعیین کننده به نام ” قدرت”، امکان پذیرمی باشند.

به عبارت دیگر نقش آفرینی، سهم گیری و چگونگی تأمین منافع بازیگران (دولت/ ملت ها) در نظام بین الملل، با “توان سیاسی با انسجام داخلی و توان بازیگری با دیپلماسی فعال، شناخت فضا با سیستم سازی کارآمد و ایجاد گروه های کاری با انجام کارهای گروهی با هدف تأمین منافع مشترک در درون و بیرون از مرزها” توسط “قدرت” رقم می خورند.

 دولت ها به عنوان بازیگران اصلی و رسمی در کنار سایر بازیگران، از شرکت های چند ملیتی تا گروه های تروریستی فعال و دارای نقش های مثبت یا منفی در جهان، با اعتبار دولت داری از  فرصت ها و ابزارهایی بیشتر برای تولید قدرت و استفاده از آن برای تحت تاثیر قرار دادن و به تمکین واداشتن بازیگران رقیب، سود می برند.

مولفه های تولید، گسترش، دوام و استمرار قدرت با انواع  “سخت و نرم”، در جدید ترین تعریف از نوعی آن به نام ” قدرت هوشمند” وابسته به بافتِ باورهای هویتی ی نیروی انسانی، عناصرِ وابستگی های ارزشی ای تاریخی و فرهنگی و تمدنی، سیاست گزاری ای مبتنی برشناختِ سیستم سازی مبنایی برای رشد کیفی، تعیین دورنمای استراتژیک با در نظر داشت فرصت ها و چالش های حال و آینده در درون کشورها و متعلق به چگونگی تبارز ملت ها، تبلوری از قد برافراشتگی دولت ها در نظام بین الملل شمرده می شوند.

به بیان دیگر؛ دولت هایی قدرتمند استند که مبتنی بر قاعده ی «تفاهم درونی وامنیت بیرونی» در وفاداری به هویت و آبادانی ای سرزمینی شکل گرفته باشند؛ با اتکایی به استقلال سیاسی و تمامیت ارضی و اقتداراجتماعی، آزادی و عدالت و امنیت را با زیست مسالمت آمیز انسانی، اصل اساسی قرار دهند؛ و با احترام به تمام خرده هویت ها، (هویت فردی، خانوادگی، قومی و مذهبی)، هویت ملی ای جمعی را حفظ کنند؛ با ایجاد باورهای بزرگ و تعریف انسانی از ارزش های مشترک تاریخی و فرهنگی و تمدنی، به ساخت هویت ملی به عنوان چترکلی – عامل وحدت، اقتدار و انسجام، اهتمام ورزیده باشند.

ملت ها و دولت هایی که با این قاعده و اصول  درجریان مسیر زندگی جمعی ی کشوری، منطقه یی و جهانی  همراه نشده اند، فاقد انسجام درونی و قدرت بیرونی بوده وهمواره با مدیریت و سیاستِ دگر بازیگران به بازی گرفته می شوند. بحران هویت، بحران فساد، بحران فقر که از سوء مدیریت، عدم دسترسی یکسان به منابع و امکانات، دستگاهای عدلی، حقوقی و اجرایی فاسد ناشی شده اند، علت و عاملِ رنج  و دردی روز افزون در جامعه و گسست و فروپاشی در جغرافیا می شوند.

افغانستان به دلیل نداشتن توانایی های (استراتژی سیاسی، مدیریت اقتصادی و دیپلماسی فعال) ایفای نقش در” بازی های بین المللی قدرت”، در قطار واحد های سیاسی ای با حکومت داری ناکارآمد و مدیریت نامطلوب قرار می گیرد که شهروندان آن از آغاز شکل گیری جغرافیایی به نام افغانستان تا به امروز با بحران هویت، ناشی از هویت تحمیلی قوم به جای سرزمین و زبان به جای قوم، در منجلابی از ناسازوگاری های حذف کننده ی سیاسی، نا بسامانی های حقارت آمیزی اجتماعی و فقری نابود کننده ی اقتصادی دست و پا می زنند.

بعد از اجلاس بن و به وجود آمدن حکومتِ به لحاظ شکلی دموکراتیک، قدرت در لایه های متفاوتِ مدیریتی و بین گروه های قومی تقسیم شد. سازنده ی تصمیم های سیاسی و ایجاد کنندگان معادلات اقتصادی ازآغاز، قومیت تعیین گردید. این نوشته در بحث درست بودن و یا اشتباه خواندن این روایت چیزی نخواهد گفت. اما می خواهد برای این پرسش که چرا هزاره ها نتوانستند سهم شان از قدرت را حفظ و برای استمرار آن طرحی مدون و برنامه ای استراتیژیک داشته باشند، پاسخی ارایه کند.

بسیاری از تولید کنندگان متن بخصوص نویسندگانی از خود هزاره ها با برجسته کردن گذشته های اسفبار تاریخی مانندی قتل عام ۶۳٪ درصدی هزاره ها توسط عبدالرحمان به دستور انگلیس در اواخر قرن نوزده تا کشتار های بی رحمانه ی هزاره های امروز “در شاهراه ها و صنف های درسی”  توسط گروه های تروریستی مجعولی مجهول الهویت، ازهزاره ها به “عنوان یک گروه اجتماعی پراکنده و قومی فاقد برنامه در مناسبات قدرت و سیاست” توصیف و تبیین کرده اند.

 هزاره ها از شکوه و عظمت اقتدار تاریخی «رنسانس فرهنگی شرق» و ارزش بشری «مشرق زمین گهواره ی تمدن جهان» وشکوه تباری «سامی و کیانی و تورانی» که درتوصیف و تعریف نویسندگان غربی مانندی ویلدورانت و بطلیموس متبلورند فاصله گرفته اند و در توهم برخوردار از نیروهای  دانش آموخته به سر می برند.

 با این سابقه، بزرگترین و مهمترین نمایش قدرت هزاره در سال های اخیر به خیابان آمدن و در برابر گلوله  قرار گرفتن بوده که نتیجه ای به جز سرخودگی و نا امیدی نداشه است.

  • هزاره ها و آینده ی مناسبات قدرت در کشور

با توجه با آنچه که تا حالا گفته آمدم و با در نظرداشت ارزش های انسانی ای نقش های تاریخی، فرهنگی، تمدنی و تباری هزاره ها از حیث یک گروه قومی صاحب اعتبار در جهان بشریت با توصیف و تعریف و تجویز الگوها و سبک هایی از زیست انسانی، بسیار مهم و ضرور می نمایانند که هزاره های امروز در سبک زندگی اجتماعی و در روش های نقش آفرینی و سهم گیری در تصمیم گیری های سیاسی شان، تحول و تغییر به وجود بیاورند. زیرا؛ در شرایط موجود، ماندن در پشت پرده ای از مدنیت فردی با شعارهای موجی ای موسمی مانندی «به جای گلوله، گل؛ و به جای تفنگ، قلم»، بدون قدرت اجتماعی ای منسجم و بدون پشتوانه ای سیاسی و دیپلماسی مقتدر، به جز بی معنای و بی حیثیتی، نتیجه ی دیگری نخواهند گذاشت.

بنابراین؛ ایجاد قدرت اجتماعی منسجم با برقرای روابط و دیپلماسی مقتدر (از درون به بیرون)، اصل اساسی و اولویت زندگی جمعی ی امروز هزاره هاست.

با پویش و انگیزش از سابقه ی درخشان در تاریخ تحولات جهان، و با فهم و پرورشی محورهای ارزشی هویت، قومیت، باورهای ارزشی ی الاهی  و طبیعی ی (ایمان و پیمان) در ادیان و مذاهب از یک طرف وعامه پسند بودن فرهنگ بالنده از رهگذر دانش، تفکر، هنر، صلح پروری و خشونت ستیزی هزاره ها از سوی دیگر«تفاهم درونی و تأمین امنیت بیرونی» را می باید به بار آورد که برآیند این کار حضورجدی در مناسبات سیاست وثبات در معادلات قدرت را رقم خواهد زد.

  • راهکار های ایجادی قدرت اجتماعی و تضمین آینده سیاسی

الف: تولید قدرت با ایجاد مرکزیت کاربردی و تنطیم برنامه های استراتژیک

تنها راه دست یابی به قدرت اجتماعی، جلوگیری از پراکندگی با پرهیز از آویزان شدن به  بازیگرِان دیگری برای تأمین اهداف شخصی و فردی است. در این صورت است که فاصله های فکری بین نیروهای انسانی ای بیرون آمده از دانشگاه ها و مساجد، با شناخت و تعریف راهی بهتر برای انسانی زیستن انسان هزاره در این جغرافیا به تدریج کم و از بین می رود. از این رهگذر با سیستم سازی آگاهانه، سطوح زندگی اجتماعی قابل تحمل و دسترسی به ایفای نقش عمومی، مهیا و ممکن می شوند.

 قدرت اجتماعی هزاره ها زمانی تأمین می شود که نیروهای فعال در ادارات حکومتی و غیرحکومتی به شمول رسانه های جمعی، دانشگاها، مکاتب، مساجد، نهاد ها وسازمان های فعال، هماهنگ با سیاست گذار برای «انسانی سازی سیاست، عادلانه شدن قدرت و ملی کردن حکومت/ دولت» بیندیشند و در محدوده ی توانایی های شان در راه رسیدن به این اهداف انسانی، به تولید و ساخت، تعریف و بازتعریف نماد های ملی، برای دوام و قوام قدرت اجتماعی عمل نمایند.

ب: تحکیم دیپلماسی قوی و تأثیر گذار با دیگر کشور ها:

قربانی دادن بی حساب انسان هزاره با کنار زده شدن از عرصه های مهم سیاسی، نقش نداشتن در تصمیم گیری ها و برنامه سازی های کلان کشوری مانندی نادیده گرفته شدن بزرگ ترین جریان های مدنی و نشنیدن رسا ترین دادخواهی های انسانی، نشانه های از بی  توجهی حاکمان داخلی و نهادهای بین المللی است که  مبازره با نا امنی، جلو گیری از قتل و کشتار انسان ها و رسیدن به دادخواهی ها، مسوولیتی مستقیم آن ها می باشد.

دلیل این بی توجهی و نارسایی، دور بودن هزاره ها از قدرت اجتماعی، ارتباطات جهانی، لابی گری های منطقه یی و دیپلماسی بین المللی است.

فلسفه و هستی شناختی ی نقش سیاست در تأمین زندگی اجتماعی و تضمین سرنوشت جمعی دراهمیت قدرت اجتماعی  برای هزاره ها الزام می آفریند که به عنوان یک گروه اجتماعی تأثیر گذار و دارای  قدرت نهادی و سازمان یافته در جغرافیای محیطی و کشوری، برای تحکیم روابط  با جهان مبتنی بر ارزش های مدیریتی ی مدرن دموکراتیک مانندی نظام جمهوری فدرال (جمهوری جمهوری ها) که در آن آزادی وعدالت تضمین می باشد، اقدام کند.

تعریف و تبیین سرنوشت و منافع هزاره با ارزش های بشری مانند عدالت و آزادی در چارچوب نظام جمهوری دموکراتیک فدرالی، پلِ ارتباطی ی محکم و موثری است برای شناختن دیگران و شناساندن خود در جهت سرمایه گذاری برای آینده ای سرنوشت ساز؛

آینده ای که  با استفاده از ابزارهای سخت و نرم می توان به قدرت اجتماعی و اقتدار سیاسی رسید، و بدین سان از سطوح محلی و ملی تا سپهری مدیریت منطقه یی و جهانی صعود کرد.

نتیجه گیری

قدرت، چه به معنای پدید آوردن آثار مطلوب باشد (راسل، قدرت، ص55) یا آن را از قول وبراینگونه تعریف کنیم که “قدرت عبارت از فرصتی است که در چارچوب رابطه ی اجتماعی به وجود می آید و به فرد امکان می دهد تا قطع نظر از مبنایی که فرصت مذکور بر آن استوار است، اراده اش را حتی علی رغم مقاومت دیگران بر آن ها تحمیل کند”. (ماکس وبر، مفاهیم اساسی جامعه شناسی، ص 139)

 ویا اگر قدرت را در روابط کشور ها به معنای تحت تأثیر قرار دادن، زیر نظر داشتن و کنترل دیگر بازیگران (دولت/ملت) ها و تلاش برای تأمین منافع خود با ابزار های  (استراتژی سیاسی، توان اقتصادی و مدیریت روابط و دیپلماسی) که در این نوشته برجسته شده است تعریف نماییم به این نتیجه می رسیم که بحث قدرت با تعریف های فوق، بحث سیاست با «هنر ایجاد سازش میان منافع متضاد جزء جدایی ناپذیر زندگی جمعی و تعیین کننده نقش و جایگاه گروه های اجتماعی می باشد».

هزاره ها به عنوان یک گروه اجتماعی فعال و برخوردار از ظرفیت های بالفعل و بالقوه ای که برشمرده شدند، برای رهبری ی سیاست مدیریتی در این جغرافیا، و با توجه به نیروهای انسانی فعال در داخل و خارج از مرزها، با رعایت مراحل قدرت اجتماعی و با تلاش جدی برای نقش  آفرینی در تصمیم گیری های کلان، پیشگام تر از دیگران در «انسانی سازی سیاست، عادلانه کردن قدرت و ملی ساختن حکومت» عمل خواهند کرد.

1 Comment

  1. این نوشته تان قابل تحصن است ،بانو امید قدم هایت استوار باد در راستای نویسندگی و قلم تان رسا ،تحلیل قشنگ کردین موفقیت بشتر را خواهانم سر فراز باشید .

    Reply

Submit a Comment

Your email address will not be published.